تبليغاتX
..:::: «ع» مثل عشق::::...

..:::: «ع» مثل عشق::::...

مطالب طنز، جالب، جوک، پیامک، عــــــــــــــــــاشقانه و.... را در سایت بزرگ اُره! بخوانید.

www.oreh.ir

 

تو كه رفتی پریشون شد خیالم 

همه گفتند كه من دیوانه حالم

نمیدانند كه این دیوانه در فكر شفا نیست

كه هرچی باشه اما بی وفا نیست 

اری من دیوانه تو بودم

و تو هیچ وقت نخواستی اینو باور كنی ...

هیچوقت ...

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت 11:9 توسط منصور|

کاش می دانستیم...

        زندگی با همه وسعت خویش،

        حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

        اظطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست

        زندگی جنبش و جاری شدن است

        زندگی گوشش و راهی شدن است

        از تماشاگه آغاز حیات،

        تا بدانجا که خدا می داند

نمیدانم

        چرا با آنکه میدانم از آن من نخواهی بود

ولی...

        با تار و پود جان برایت خانه می سازم

دلم تنگ است

نوشته شده در شنبه چهاردهم فروردین 1389ساعت 12:53 توسط منصور|

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می

 کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک

 تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا

 موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و

گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو
دیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (م.ح)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد

آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن...

لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد
 

نوشته شده در شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 10:18 توسط منصور|

بارون اون شب دستشو از سر چشمام بر نمیداشت

تا میخواستم ببارم.. هرکسی میدید نمیزاشت

سرنوشت ما یه میدون.. زندگی اما یه بازی

پیش اسم ما نوشتن حقته باید ببازی

شب رفتن تو ابرا واسه گریه کم آوردن

آشناها برای زخم وا شدم مرحم آوردن

شب رفتن تو تسبیح از دست گلدونا افتاد

قلب آرزوهام انگار واسه همیشه وایساد

شب رفتن تو چشمات راس راسی چه برقی داشتن

این همه آدم چرا من...پس با من چه فرقی داشتن

شب رفتنت پاشیدم همه اشکامو تو کوچه

قولتو آروم گذاشتم پیش قرآن لب طاقچه

نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 8:43 توسط منصور|

         خوش اومدین!!!

 

                    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

نوشته شده در شنبه بیست و یکم شهریور 1388ساعت 19:52 توسط منصور|

 

Im Calling You

 

im calling you with all me heart

 

i need you my love...i need you

 

who can fill your site in my heart?

 

who can be my love instead fo you?

 

of cours no one can be compare with you!

 

of cours not!

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 13:22 توسط منصور|

عشق یعنی:

                          گم شدن در کوی دوست...

                                                 هرچه دردل آرزوست...

       یک تبسم یک نگاه...

                                      تکیه گاه وجان پناه...

          یک تیمم یک نماز.

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:47 توسط منصور|

آيا ميتوني

      يه تعريف از

                               عشق

                                                       بكني؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:40 توسط منصور|

عاشقانه دوست دارم ...

مهربونم،

         نازنینم، بهترینم.

                    عشقم، امیدم، جونم.

                                        با توام ، با تو، دنیای من.

میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم. تمام لحظه های كه حالا داریم و نمی دونیم چند سال، چند ماه، چند هفته، یا چندروز دیگه میتونیم و فرصت داریم با هم باشیم

ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگه نمیتونم برابر بدونم.

میخوام تو تمام لحظه هایی كه میتونم داشته باشم،با تو باشم.

 كنارت،

         همراهت،

                          هم قدم

                            و هم نفس با نفس كشیدنت.

میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم. تا میتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ كنم.

میخوام ضربان قلبت رو بشمارم تا وقتی نیستی، از حفظ بشمارم و ثانیه هام رو با تو تنظیم كنم.

میخوام حالا با تو باشم. چون نمیدونم تا چندماه دیگه. وقتی این دوران تموم شد، چه اتفاقی برامون  می افته.

زندگیم تویی. لحظه های حضورت رو ازم دریغ نكن. به اندازه همه ثانیه های حضورت، بهت نیاز دارم.

كنارم بمون، تا زنده بمونم. با من باش، تا دووم بیارم.

مراقب چشمات باش، تا امیدوار بمونم. مراقب قلبت باش، تا زنده بمونم. مراقبم باش، تا كنارت بمونم.

گفتم، هزار بار دیگه هم میگم:

دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. دوستت دارم. . . تا هر زمان كه زنده باشم.

نمیخوام بگم که قدر یه دنیا دوستت دارم...
چون دنیا یه روز تموم میشه...

نمیخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم یه روز پژمرده میشه...

نمیخوام بگم که سیاهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم میشه...

نمیخوام بگم که مثل آب پاک و زلالی...
چون آب که همیشه پاک نمیمونه...

نمیخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور                                              بودن...

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:22 توسط منصور|

رفتی  تا  یه  باره  دیگه  تنهام    بذاری ، رفتی تا یه باره دیگه بهم بگی دوسم نداری
امشب باز از تو می نویسم
می نویسم تا بدونی ازت دلگیر نیستم ، می نویسم تا بدونی بازم دوستت دارم
تو رفتی اما من باز واست دعا کردم
دعا کردم تا بدونی هنوزم واسم عزیزی،  دعا کردم که...
ناز من میدونم برنمیگردی فدای سرت ، فقط مواظب خودت باش
بازم میگم: 
*وقتی کسی به دل نشست نشستنش مقدس است ، حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است*
ناز من به دلم نشستی با اینکه منو نخواستی ولی خوش بودنت خندیدنت واسم بسه

امشب    شبه     آخریه       که  مزاحم  دلت  شدم
خورشید  فردا  مال  تو       ببخش که عاشقت شدم

بدرقه    لازم     ندارم         میرم  ای   عزیزترین
نذار    بمونه   زیر    پا         قلبمو   بردار  از زمین

دوستت دارم برای  تو         فقط یه حرف ساده بود
غافل از اینکه قلب من      منتظر    اشاره    بود

نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 12:0 توسط منصور|

01- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
02- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
03- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
04- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
05- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
06- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
07- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
08- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
09- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به مرد بودن خود افتخار كنيد.
نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 16:26 توسط منصور|

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:47 توسط منصور|

دخترا نمیتونن............

ـ با داشتن ران هاي بد ترکيب دامن کوتاه نپوشن و قر ندن!!!

ـ با ديدن يک پسر خوشتيپ ميگرن درد نگيرن و غش نکنن!!

ـ قبل از بيرون رفتن از خونه ۳ کيلو پودر به سر وصورت و ته و ماتحت خود نزنن!!!!!!!

ـ کفش پاشنه ۶۰ سانتي نپوشن و احساس مانکني نکنن!!!!!

ـ با داشتن پاهايي پشمالو جوراب شيشه اي نپوشن و شيلنگ تخته نندازن!!!!!!!

ـ روزي ۱۴ ساعت با تلفن حرف نزنن!!!!

ـ زير مانتوي کوتاه٬دامن بلند خال خالي نپوشن!!!!!!!

ـ روزي ۴۰ هزار تومن آشغال جات نخرن!!!!!

ـ ۲ ساعت به ۲ ساعت لباس عوض نکنن و رنگ و وارنگ نپوشن!!!

ـ با داشتن هيکل جنيفري ؟! بندري نرقصن و سينه نلرزونن!!!!!!

ـ از دوست پسرهاشون براي هم نگن و لايه اوزون را جر ندن!!!!

ـ با داشتن چشماي بابا قوري خط چشم نکشن و چشمک نزنن!!!!

ـ عشوه شتري نيان و ناز نکنن!!!!

ـ از ۳۰ تا پسر شماره نگيرن و به هر ۳۰ تا زنگ نزنن!!!!!!

نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت 15:10 توسط منصور|


Design By : Pichak